انسان همواره چیزی کم دارد
زیرا او بی آنکه خود را بشناسد
خواهشهایی دارد
او می خواهد چیزی بشود
بی آنکه هستی خویش را بشناسد
و این عبث است
ابتدا باید هستی خود را شناخت
وگرنه، رنج و عذاب در پی خواهد بود
شدن ، عذاب است
زیرا تنشی است مداوم
بین آنچه که هست و آنچه که باید باشد
و این اشتیاقی ناممکن نیز هست
زیرا آن چیزی می تواند باشد، که هست
بنابراین، خود را همان گونه که
هستی، بشناس
بی هیچ ایده آلی
بی هیچ قضاوتی
بی هیچ سرزنشی
به اعماق وجود خود برو، بی آنکه
بخواهی چیزی بشوی
تنها در آن صورت است که خودت را
خواهی شناخت
خود را کشف کن
نه بر اساس الگوی دیگران
بلکه همان طور که هستی
واقعیت را کشف کن
واقعیت را در نهایت عریانی اش
کشف کن
در چنین اصالتی تمام
شاهد باش
آن گاه کیفیت زندگیت به کلی
دگرگون می شود
دل آسوده می شوی
آرام می شوی
شکوفایی، در قرار و دل آسودگی ست

0 comments:
Post a Comment