Wednesday, October 31, 2007

حقیقت شو

با حقیقت زندگی کن
برای یافتن حقیقت، راهی جز این
وجود ندارد
حقیقت شو
زیرا راهی دیگر برای شناخت حقیقت
وجود ندارد
نمی توانی حقیقت را از خلال کلمات
بفهمی
از خلال آیینها نیز فهمیده نمی شود
و نه از خلال دانش، اطلاعات و
تاملات
حقیقت در درون است، در خلوت
خالی درون
حقیقت، در حالت بی ذهنی
در ذهنی که از امیال تهی ست و فقط
آگاهی آن را پر کرده
خود را نشان می دهد
حقیقت هست، به همین سادگی
آن را نباید جست
باید حجاب را از رخ آن کنار زد
آن پوشش طلایی که حقیقت را مخفی
می کند، نفس است
نفس، تاریکی ست
بمیر و روشن شو
جایی که از ظلمت نفس اثری نیست
آن جا، در آن خلاء، حقیقت نشسته
است
این است حقیقت
این است سعادت
این است پایندگی و نامیرایی
به دنبال حقیقت نگرد
فقط بمیر، حقیقت در کنار توست

Tuesday, October 30, 2007

مراقبه

چیزها در بیرون مدام تغییر می کنند
تو باید آنها را آیینه صفت بتابانی
و منعکس کنی
آیینه همه ی تغییرات را در خود
می تاباند، اما خود ثابت می ماند
انعکاس تصویر متغییر اشیا در آیینه
آیینه را تغییر نمی دهد
خود را با توان انعکاس اشیا یکی ندان
خود را آیینه ای فرض کن که قرار است
ناظر اشیا و امور باشد
مراقبه، همان ناظر اشیا و امور بودن است

Monday, October 29, 2007

بودن

آزادی از شدن، به معنای آزادی
برای بودن است
شدن، یک میل است
بودن، آن چیزی ست که هست
شدن، اشتیاقی ست که چشم به
آینده دوخته است
بودن، در لحظه ی کنونی بودن
است
شدن، ذهنی ست
بودن، وجودی ست
به همین دلیل، شدن باید متوقف
شود، تا بودن خود را عیان کند
شدن، چیزی ست شبیه دود
پیرامون آتش
یا پوسته ای پیرامون مغز
پس بگذار دود پراکنده شود
تا شعله در شکوه و عظمت تمام
خویش زبانه بکشد
بگذار پوسته ی دانه بمیرد
تا دانه چیزی باشد که در ژرفای
خویش است

Sunday, October 28, 2007

سرشت ذهن

پذیرش صددرصد هستی، در امکان
ذهن نیست
زیرا ذهن سرشتی از انکار دارد
ذهن با (( نه )) هستی می یابد
و با آری می میرد
بنابراین، ذهن به دنبال راه هایی
می گردد که بگوید (( نه )) ، حتی
اگر دلیلی برای این (( نه )) گفتن
وجود نداشته باشد

Saturday, October 27, 2007

شاهد

رویاها نیز حقیقتند
زیرا آنچه که ما حقیقتش می خوانیم
رویایی بیش نیست
حقیقت، تفاوتی ست بین باز بودن و
بسته بودن چشمها
اگر این را خوب درک کنی
به فراسوی هر دو می روی
راه در فراسوی این دو کشیده شده است
این دو مشهودند
فراشوی این دو شاهد است

Friday, October 26, 2007

بی ذهنی

همیشه در ذهن نزاعی در جریان است - همیشه
زیرا ذهن نمی تواند بدون نزاع به موجودیتش ادامه دهد
ذهن، از نزاع و مخامصه نیرو می گیرد
حتی جنگ علیه نزاع نیز نزاع است
و تلاش برای فراتر رفتن از ذهن نیز ذهنی ست
این را بی درنگ و به طور عمیق مشاهده کن
بی میانجی انگیزه ای
گویی در خیابان به ماری بر می خوری
و بر می جهی
در این وضعیت این تو نیستی که بر می جهی
بلکه - جهش واقع می شود
جهش خود جوش اتفاق می افتد
بی کوشش و بی نزاع و مخامصه
وقتی اتفاق می افتد، ذهن محو می شود
و بی ذهنی دروازه ی ورود به ساحت خدا می شود

Thursday, October 25, 2007

کشف حقیقت

حقیقت، نه با شنا کردن
بلکه با غرق شدن کشف می شود
شنا کردن، حادثه ای است که در
سطح اتفاق می افتد
اما غرق شدن، تو را به اعماق
بی انتها می برد

Wednesday, October 24, 2007

رنج

رنج را باید تاب آورد
رنج، درد تولد دوباره ی خود ماست
برگشت ممکن نیست
زیرا کجاست گذشته ای که بتوان
به آن بازگشت
وقتی بالا می آییم تا به لحظه ی حال
برسیم، زمان ردپامان را پاک می کند
راهی به عقب نیست
فقط پیشروی ممکن است
به پیش و به پیش
سفر پایانی ندارد
هدفی و مقصدی پیش رو نیست
فقط استراحتگاه هایی در راه است
جایی که چادرها را به محض آنکه
برپا می کنیم، جمع می کنیم

Tuesday, October 23, 2007

جاری باش

خود را از اندیشه های قالبی کنار بکش
اندیشه های قالبی، قاتل همه ی
سرزندگی ها و معصومیت هاست
سرزندگی و معصومیتی که لازمه ی
روشن شده گی ست
مراقب دام پیش پنداشت ها باش
آن ها از آگاهی تو برکه ای راکد می سازند
و حال آنکه برای دیدار دریا به
آگاهی ای پویا نیاز داری
زنده و سیال و جاری باش
مقصد چندان هم دور نیست

Monday, October 22, 2007

دانش مرده

دانش، انبار کردن است
دانش تلنبار شده، همواره مرده است
یادگیری، روند لحظه به لحظه است
یادگیری، انباشت نیست، پویایی ست
بنابراین، مرده با دانش مرده نباش
با یادگیری پویا، جاری باش؛
فقط در این صورت است که
زنده خواهی بود
بسته ی افسار تجربه ی بیات نباش
تجربه، بردگی ست
همیشه به فراسوی آنچه بوده است برو
تا مستعد دریافت آنچه تازه است شوی
شور و سرمستی همواره ملازم
تازه هاست، ملازم طراوت است، همراه
جوانی ست، با ناپیوسته هاست
همواره در ناپیوسته ها بودن
در حریم حرم خداوند بودن است

Saturday, October 20, 2007

لحظه ی حال

اگر کسی از لحظه ی حال آگاه باشد
آن گاه این حقیقت را خواهد دانست
که در درون چیزی به نام (( من )) وجود
ندارد. (( من ))، گذشته ی من
است، (( من ))، گذشته ی مرده
است. (( من ))، زندگی من نیست
زیرا زنده نیست
نفس، فقط در گذشته زنده است
و نیز در آینده
آینده ای که چیزی نیست، مگر
فرا افکندن گذشته.
بیداری، بیداری لحظه به لحظه
به (( بی خودی )) هدایت می کند
نفس نمی تواند در لحظه ی حال
زندگی کند
بیداری جز در زمان حال وجود ندارد
پس، این دو همزمان وجود ندارند
نفس، عدم بیداری ست
و بیداری، عدم نفس

Friday, October 19, 2007

نگاهی به درون

هر جا که کلمات حضور دارند، معنای
واقعی غایب است
اما این جا نیز کلمات حضور دارند
پس چه باید کرد
آن چیزهایی را بخوان که در فضای خالی بین کلمات است
یا آن چیزهایی را بخوان که گفته شده
اما نوشته نشده است
یا آنچه را که نشان داده شده
اما حتی به زبان نیامده است
یا آنچه را که مقصود بوده، اما حتی
نشان داده نشده است
این، نگاهی به درون است
کلمات در بیرون اند
اما معنا در درون است

Tuesday, October 16, 2007

نمایش زندگی

زندگی خیال است و صحنه ی
نمایشی عظیم
زندگی خیال است، اما خیالی نیست
ما بازیگران صحنه ی نمایش عظیم
زندگی هستیم
آگاهی از حقیقت خیالی و نمایشی
زندگی
پر و بال روح را برای پروازی یکه و
تماشایی می گشاید
بی عمل در عمل
آرامش در جنبش
و جاودانگی و ثبات در حرکت جوهری جهان
همین حقیقت است
هر چه جز این، رودی از رویاهاست
در حقیقت، دنیا رویایی بیش نیست
هستی، خیال است
این خیال، حق است
کسی که این نکته را بفهمد
اسرار حقیقت را فهمیده است
مسئله این نیست که آیا باید ترک کنیم
این خیال را یا نه
فقط باید نسبت به خیال بودن آن آگاه
باشیم
این آگاهی، بنیاد زندگی ما را دگرگون
می کند، مدار و هسته ی مرکزی حرکت
می کند و از تن به روح انتقالی صورت
می گیرد
شب پره های لطیف خیال
بال هایی محکم و استوار در می آورند
و در آسمان غروب پر می کشند و
می روند

Monday, October 15, 2007

موج ها اقیانوس نیستند

زندگی تکه تکه نیست
اما ذهن آن را چنان می سازد که
تکه تکه به نظر برسد
وهمین تکه تکه شدن است که
خاستگاه همه ی مشکلات می شود
مراقب این تکه ها باش
و همواره از فراسوی آن ها
از زیر آن ها
و از درونشان نظر کن
آن گاه قادر خواهی بود
علی رغم همه ی موج ها
اقیانوس را ببینی
موج ها در اقیانوسند
اما موج ها اقیانوس نیستند
اقیانوس بی موج هم می تواند باشد
اما موج ها بی اقیانوس نیستند

Sunday, October 14, 2007

بیهودگی جستجو

آنچه را که هرگز گم نبوده است
نمی توان یافت
بنابراین جست جو برای یافتن آن بیهوده است
زمانی که این بیهودگی فهمیده شود
همه ی جست جوها خود به خود
متوقف میشود و آنچه که هرگز گم
نبوده است یافته می شود
بجو هرگز نخواهی یافت
زیرا خود جست و جو مانع است
خود جست جو سد است
جست و جو، جوینده را می آفریند و
نفس را، و نیز این توهم را که ((من جوینده)) هستم
در حالی که ((من)) نیستم
جست و جو نکن، می یابی اش
((من نیستم))
را
نیستی، دروازه ای است
دروازه ای بی در

Saturday, October 13, 2007

زندانی ذهن

چه چیزی وجود دارد
این گفتنی نیست
هرگز گفته نشده است
و هرگز گفته نخواهد شد
راهی دیگر، جز آن که خودت
تجربه اش کنی، وجود ندارد
مرگ
تنها با مردن فهمیده می شود
و حقیقت
تنها با شیرجه رفتن به اعماق
خویشتن
هر چه بیش تر زندگی خود را به رقص
درآوری، الهی تر می شوی
روشنایی در تاریکی پنهان است
حقیقت، پنهان است
و لطف جستجوی آن نیز ناشی از همین پنهانی ست
حقیقت زیر سرپوشی طلایی پنهان
است
آن سرپوش طلایی که حقیقت را
می پوشاند، ذهن ماست
ذهن، وجود ما را پوشانده است
ما زندانی ذهن ایم
ما خود را با ذهن هم ذات پنداشته ایم
بنابراین، رنج می بریم
فراتر از ذهن برو
آگاه باش که تو عین ذهن خود نیستی
همین آگاهی ست که سعادت می آورد
این آگاهی، آزادی ست
پروانه
روزها و ماه ها و سال ها را نمی شمارد
پروانه، لحظه ها را می شمارد
بنابراین، عمر یک روزه ی پروانه، بیش
از عمر هفتاد ساله ی آدم هاست
باید همانی باشی که حقیقتا" هستی
احساس ناکامی، مبتنی بر نفس
خواستن است
نسبت به امیال و خواهش های خود
هشیار باش، آن گاه، وارستگی را
تجربه خواهی کرد
وارستگی، چیزی نیست که برای
پدیدار شدنش بکوشی
وارستگی، به طور طبیعی، به دنبال
آگاهی از وابستگی می آید
نسبت به وابستگی های خود آگاه شو
و این آگاهی را حفظ کن
هیچ چیز نباید ناآگاهانه انجام شود
اگر این موضوع را از یاد نبری
روزی شاهد وقوع انقلابی بزرگ در
عرصه ی آگاهی خویش خواهی بود
( اشو )

Friday, October 12, 2007

فقط باش

زندگی را رودی ببین که بر بستر زمان
جاری ست
در ساحل این رود بایست
نه کنجکاو باش و نه نگران
به خس و خاشاک گذشته ات نگاه کن
که بر خاطراتت شناورند و می آیند و
می روند؛ درست مانند حوادثی که در
روزنامه ها می خوانی
از آن ها منتزع شو و نسبت به آنها بی تفاوت باش
یادت باشد که هیچ چیز مهم نیست
فقط باش
آن گاه انفجاری رخ خواهد داد
معجزه ی شکفتن در خویش